یک روز یه آقا خرگوشه
رسید به یه بچه موشه موشه
موشه دوید تو سوراخ
خرگوشه گفت : آخ
وایسا، وایسا، کارت دارم
من خرگوش بی آزارم
بیا از سوراخت بیرون
نمی خوای مهمون
یواش موشه اومد بیرون
یه نگاهی کرد به مهمون
دید که گوشاش درازه
دهنش بازه، بازه
شاید می خواد بخوردم
یا با خودش ببردم
پس می رم پیش مامانم
آنجا می مونم
مادر موشه عاقل بود
زنی با هوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به مهمون
گفت ای بچه جون!
این خرگوشه
خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن
بیارش خونه
یک و دو و سه و چار
نی نی از خواب شد بیدار
***
صبح شد و وقت کوشش
بده نی نی رو ورزش
***
شعر کودکان
***
باز کن دستاشو ببند
به روی ماهش بخند
***
نکن نی نی رو خسته
بگو یک و دو و سه
***
نوبت پاهاست حالا
برند پایین و بالا
***
وای که چه خوبه ورزش
چه حالی داره نرمش
***
کاشکی مامان یا بابا
همه روزای خدا
***
با نی نی ورزش کنند
بازی و نرمش کنند
به همت یکی ازخاله ها
مهمون خونه ماست
باران دانه دانه
در ناودان خانه
می خواند این ترانه
از قطره های باران
شد تازه سبزه زاران
پر گشت جویباران
از ناودان خانه
بشنو تو این ترانه
باران دانه دانه
ریزد به شاخساران
----------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------
یکی ازمصائب نا گوار وسوزناک واقعه کربلا شهادت حضرت
علی اصغرعلیه السلام است نقل شده: که روزی (کمیت)
شاعرمعروف به حضور حضرت صادق علیه السلام رسید،کمیت !
درباره جد ما حسین (ع) شعری بگو، همزمان با سرودن شعر،
امام صادق به شدت گریه کرد با نوان وا هل خانه نیز در اتاق
خودشان ناله زدند واشک ریختند.