امروزجمعه هست وداداشت 5 روزه رفته خونه عزیز(مادربزرگ)وازخودصبح
بهونه گیری که داداشمومیخام ومیگی دلم تنگ شده براداداشی جون
حالا ببین ماچی میکشیم که این همه منتظرآقامون هستیم پس بیا توهم بامن
دستای کوچکت رابه طرف آسمون بگیر برای سلامتی وظهور آقامون دعاکنیم
دوباره جمعه اومد، ولی آقام نیومد ازهجرروی ماهت، صبرهمه سراومد
آقا دلم گرفته، ازدست این زمونه برای دیدن تو، هی می گیره بهونه
یابن الحسن کجایی داد ازغم جدایی(2)
از آسمون قلبم، بارون اشک می باره دیگه زدوری تو، صبر وقرار نداره
دلبر من توهستی، توی دلم نشستی گره باعشق نازت، به قلب من تو بستی
یابن الحسن کجایی داد ازغم جدایی(2)
بذارکه من گدای، در خونت بمونم تا جون دارم همیشه اسم تو رو بخونم
آقا منو دعاکن، برای خود سوا کن این دل مضطرم رو، راهی کربلا کن
یابن الحسن کجایی داد ازغم جدایی(2)
سلام
عیدتان مبارک
ونمازوروزه هایتان
مورد قبول حق تعالی
امیدوارم که دراین ماه عزیز
توانسته باشیم توشه ای هرچند
ناچیزبرای آخرت خودمان برداشته باشیم
تاسال بعد هم خداداند که چه کسی بتواند ماه رمضان دیگری راببیند یانه
امروز مشغول صبحانه خوردن بودیم که دیدم مهدی شلوارشو درآوردو
باشورت اومد سرسفره نشست ومن ناراحت شدم که مهدی
جون چراشلوارتودرآوردی ومهدی بااون لهجه بچگانش
گفت :من می خوام تایی(چایی) بخورم میریزه رو
شلوارم آخه خیلی حساسه به خیس شدن
لباسش ومن یه بوس آبدار ازلپش کردم
وگفتم ایرادی نداره بشین
صبحونتو
بخور
ﺑﺴﻢ ﷲ اﻟﺮﺣﻤﻦ اﻟﺮﺣﯿﻢ
اﻟﻠﮫّﻢ اْﻓَﺘْﺢ ﻟﯽ ﻓﯿِﻪ أﺑﻮاَب َﻓْﻀﻠََﮏ وأﻧْـِﺰل ﻋﻠّﯽ ﻓﯿِﻪ ﺑََﺮﮐﺎﺗَِﮏ َوَوﻓّْﻘﻨﯽ ﻓﯿِﻪ ﻟِﻤﻮِﺟﺒﺎتِ َﻣْﺮﺿﺎﺗَِﮏ واْﺳﮑِﻨّﯽ ﻓﯿِﻪ
ُﺑْﺤﺒﻮﺣﺎتِ َﺟﻨّﺎﺗَِﮏ ﯾﺎ ُﻣﺠﯿَﺐ َدْﻋَﻮِة اﻟُﻤْﻀﻄَﺮّﯾﻦ.
ﺧﺪاﯾﺎ ﺑﮕﺸﺎ ﺑﻪ روﯾﻢ در اﯾﻦ ﻣﺎه درھﺎى ﻓﻀﻠﺖ وﻓﺮود آر ﺑﺮاﯾﻢ در آن ﺑﺮﮐﺎﺗﺖ را وﺗﻮﻓﯿﻘﻢ ده در آن ﺑﺮاى
ﻣﻮﺟﺒﺎت ﺧﻮﺷﻨﻮدﯾﺖ وﻣﺴﮑﻨﻢ ده در آن وﺳﻄﮫﺎى ﺑﮫﺸﺖ اى اﺟﺎﺑﺖ ﮐﻨﻨﺪه ﺧﻮاﺳﺘﻪ ھﺎ ودﻋﺎھﺎى
ﺑﯿﭽﺎرﮔﺎن.
گنجشگک اشی مشیاز قصه ها بیرون بیابرلب بوم ما نشینبپر بالا تو آسمونبگو به ابر مهربونکه چشم پر اشکی دارهبیاد به شهر تشنمونبارون شر شربباره
ببین هوای شهر ماتو چنگ دود اسیر شدهبگو به باد با لشکرشبیاد که خیلی دیر شده
گنجشگک اشی مشیبخون بگوش آدماکاری کنم که شهرمونبمونه سبز و با صفا